حسن حسن زاده آملى

72

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

مسانخت پيدا مىكند و به حدّ تجّرد برزخى و پس از آن تجّرد عقلانى و پس از آن به مقام فوق تجّرد مىرسد ، يعنى او را حّد يقف نيست ، و به عبارت ديگر وحدت عددى ندارد كه مشّاء بدان قائل بودند ، بلكه او را وحدت حقّهء ظلّيّهء الهيّه است . مرحوم حاجى در « منظومه » فرمايد : و انّها بحت وجود ظّل حّق * عندى ، و ذا فوق التجّرد انطلق اين معانى را صدر المتألهين در اغلب كتب و رسائلش چون « اسفار » و « شواهد ربوبيّه » و « اسرار آيات » و « مبدأ و معاد » و غيرها مبرهن فرموده است ، و عّلامهء قيصرى در شرح فّص شيثى « فصوص الحكم » ص 127 به جسمانيّة الحدوث بودن نفس اشارت نموده است ، آنجا كه گفته است : « و المولود الّذى يلد بالصين اشارة الى القلب المتولّد فى صين الطبيعة الكليّة اى فى أقصى مراتب الطبيعة فى التنّزل - الخ » . و در مصنّفاتى كه داريم به وجوه گوناگون ، اين معانى را پرورانده‌ايم و در چند جاى دروس معرفت نفس كه تاكنون يكصدوپنجاه درس نوشته‌ايم متعّرض اين معانى شده‌ايم و شواهدى نقلى نيز نقل كرده‌ايم . مشّاء و اهل عرفان و مولى صدراء همگى به حسب ظاهر لفظ متّفق‌اند كه نفس حادث است ، و لكن تفاوت در اين است كه فرقهء اولى آن را روحانيّة الحدوث مىدانند و عارفان و صدراء آن را جسمانيّة الحدوث ، و به عبارت ديگر فرقهء اولى مىگويند : نفس با حدوث بدن حادث است ، و عارفان و صدر المتألّهين مىفرمايند : نفس به حدوث بدن حادث است . بدان كه مراد ما از مشّاء متأخّرين از آنان است ، زيرا كه متقّدمين آنان در اصول و أمّهات مسائل حكمت متعاليه بر همان مشرب رحيق اهل عرفان باللّه بوده‌اند ، چنان كه ابو حامد محمد تركه در « قواعد التوحيد » ، و صائن الدين على ابن تركه در چند جاى « تمهيد القواعد » بدان تصريح كرده‌اند . مع ذلك صدر المتألّهين در فصل اول باب دوم نفس « اسفار » ج 3 ص 7 نقل فرموده است كه : « النفس حادثة بعد المزاج و تمام صور الاعضاء كما هو مذهب المعلّم الاول و المشّائين » فتأمّل .